غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
580
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آنگاه خاطر بر قتل او قرار داده بشعلهء تيغ نيز خرمن حياتش را بسوخت و سرش از بدن جدا ساخته پيش امير شاه ملك فرستاد و امير شاه ملك با ساير امراى منغلاى مراجعت فرموده سر خداداد و سر پسرش اللّهداد را كه در شاهرخيه بسر ميبرد باردوى همايون رسانيدند و بنوازش بيكران اختصاص يافتند بعد از آن امير شيخ نور الدين عرضه داشت نمود كه مغولان بتركستان درآمده خرابى ميكنند اگر حكم همايون نفاذ يابد بدانجانب شتافته دفع شر ايشان را پيش نهاد همت گردانم حضرت خاقان سعيد او را اجازت داده مقرر ساست كه فى الحال مراجعت نمايد و در خلال آن احوال ميرزا اميرك احمد بن ميرزا عمر شيخ را منظور نظر اشفاق گردانيده بايالت ولايت او زجند فرستاد و هو يهدى الى سبيل الرشاد . ذكر وصول ميرزا خليل سلطان بملازمت حضرت خاقان سعيد و تفويض يافتن ايالت ولايات بشاهزادگان صاحب تائيد ميرزا خليل سلطان بعد از قتل امير خداداد موكلان را با خود متفق ساخت و به طرف آلان قلعه رفت و بامير عبد الخالق ولد امير خداداد كه در آن حصار بود ملحق شد و اينخبر بسمع حضرت خاقانى رسيده امير شاه ملك را با جمعى ديگر از سرداران بدان صوب روان ساخت و بنفس نفيس رايت نهضت بصوب سمرقند برافراخت و امير شاه ملك به مقصد شتافته قلعه را محاصره نمود و ميرزا خليل سلطان به او خبر فرستاد كه راه مرا بازگذار تا از تنگناى بيرون آمده بملازمت ميرزا شاه رخ روم و امير شاه ملك مصلحت در ترك محاصره ديده عازم اردوى همايون گشت در آن اثنا چنان معلوم شد كه امير شيخ نور الدين خيال عصيان دارد بنابر آن خاقان عاليشان مولانا قطب الدين قرومى و توكل قرقرا را پيش او فرستاد تا استفسار نمايند كه بچه سبب از ملازمت تخلف ميجويد و مشار - اليهما با وى ملاقات نموده اينجواب شنودند كه الطاف خاقانى دربارهء من بسيار است و از تقصيرى كه تا غايت در خدمت از من صدور يافته انفعال دارم ملمتس آنكه مرا حالا تكليف ملازمت نفرمايند تا هرگاه رايات ظفر پناه از ماوراء النهر معاودت نمايد بآستان بوسى شتابم و مقارن آنحال ميرزا خليل سلطان از آلان قلعه پايان آمده بامير شيخ نور الدين پيوست و چون مولانا قطب الدين و توكل بازگشته سخن امير شيخ نور الدين را بعرض رسانيدند خاقان سعيد از شنيدن آن كلمات استشمام رايحهء مخالفت نموده عنان عزيمت بدانجانب معطوف ساخت و در آقسولات نوكر قديم ميرزا خليل سلطان يحيى كانام آمده در باب اخلاص و نيازمندى شاهزاده سخنان معروضداشت و مشمول الطاف بيكران كشته مقضى المرام مراجعت نمود و ميرزا خليل ناريحى كارا فرستاد كه حضرت خاقانى عهد و پيمان